کتاب اردک دیوانه اثر حامد هادیان
* نویسنده : حامد هادیان
* ناشر : به نشر
* رده سنی : عمومی
* صفحات : ۱۸۶ صفحه
* نوع جلد : شومیز
* وزن : ۱۷۰ گرم
220,000تومان قیمت اصلی: 220,000تومان بود.187,000تومانقیمت فعلی: 187,000تومان.
- گارانتی سلامت فیزیکی کالا
- ارسال فوری به سراسر ایران
1 در انبار
کتاب «اردک دیوانه» به قلم حامد هادیان، روایتگر دوازده روز زندگی زیر سایه موشکهای اسرائیل در تهران است؛ شهری که مقصد بیشتر این حملات بوده و قلب تپنده ایران به شمار میرود. هادیان، خبرنگاری که پیشتر در کتاب خبرنگار دو دلاری تجربه جنگ اوکراین را صادقانه روایت کرده بود، این بار جنگ را نه از بیرون، بلکه از دل کوچهها و خانههای خاکخورده تهران بازگو میکند.
این اثر، تصویری زنده از روزهایی است که شادی و عروسی به مرز پایان بدل میشود، خیابانهای شلوغ تهران ناگهان خاموش میگردند، و خانههای فرماندهان سپاه و دانشمندان هستهای نیمهجان باقی میمانند. کتاب، بیستودو گزارش از دل ایران را پیش روی خواننده میگذارد؛ گزارشی از شهری که هنوز زنده است، هرچند زیر بار موشکها خمیده.
چرا باید «اردک دیوانه» را بخوانیم؟
– برای آنکه بدانیم بر ایران چه گذشته است.
– تا تار و پود دل خود را به نام ایران گره بزنیم.
– برای تقویت ارزشهایی چون فداکاری، تعاون و یاریرسانی به هموطنان.
– برای درک جایگاه شهید، شهادت و علم در روزهای سخت.
مخاطبان کتاب
این اثر برای همه ایرانیان، بهویژه تهرانیها، خواندنی است. همچنین گزینهای مناسب برای مسئولان امنیتی، شهرداران و کارمندانشان، دانشجویان و اساتید دانشگاه به شمار میرود.
این کتاب، نه فقط گزارشی از جنگ، بلکه آیینهای از رنج و مقاومت مردم ایران است؛ روایتی که خواننده را به قلب تهران میبرد و او را شریک درد و ایستادگی مردمانش میسازد.
برشی از کتاب اردک دیوانه:
تلخ ترین صحنه آن جا بود که نه موشکی دیده میشد و نه پدافندی. فردایش به خانهای در حاشیه شهر رفتم. خانهای که دیگر صدای بازی از آن نمیآمد. نفس کشیدن در آن کوچه سخت بود؛ حتی پیش از شنیدن روایت مادر دو کودک. ظهر، وسط کوچهای یک متری روی یک موکت بازی میکردند. معلوم نبود تکهای از پهپاد منهدم شده افتاده بود یا گلولهای از پدافند که در آسمان خودکشی نکرده همان روز آن کوچه برای همیشه خاموش شد. مثل دریایی ساکت بعد از غرق شدن.
ترکش ها هنوز روی دیوار و در پیداست. مادر یکی از کودکان که نمیتوانست فارسی درست صحبت کند گفت:
«نفهمیدم چی شد؟! فقط وقتی بچهم رو بغل کردم دیدم از گردنم خون میاد … پسرم توی بغلم مرد!
کنارش ایستاده بودیم. دوستم آرام گفت: این زن دیگر مادر نمیشود.

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.